من همان سربازم
که روزی وزیر خواهم شد برای شاهت
و تمام شصت و سه خانه ات را
در می نوردم
برای آنکه تو زنده بمانی
نه من ./
Wednesday, July 30, 2008
موش ها بر سراسر بدنم می دوند
صدای جرجر مکررشان
حرکات تندشان بر پوست منجمد و برهنه ام
احساس پوزه های حریصشان بر گوشت صورتم
زبان زدن های بی پایان بر رگ های گردنم
صدای خرخر دندان هایشان بر استخوان آرواره ام
و لخته های خونی که با ولع می مکند.
من از جویده شدن می ترسم لیلی !
بعد از مرگم
پنجشنبه ها
برایم مرگ موش بیاور ./
Wednesday, July 2, 2008
آینه می خواهم
خودم را فراموش کرده ام
در سرم آشفتگی ست
سطوح ذهنم در هم است
خاطراتم از هم گسسته است
احساس تعلقم زیر پایم گم شده است
گذشته ام را به یاد نمی آورم
من ببرم یا پلنگ؟
موریانه ام یا اسب آبی؟
تو چیزی به خاطر نمی آوری؟
مادرم زرد بود یا سیاه؟
بهار به دنیا آمدم یا پاییز؟
آینه می خواهم
تو چیزی به خاطر نمی آوری؟
خودم را فراموش کرده ام
در سرم آشفتگی ست
سطوح ذهنم در هم است
خاطراتم از هم گسسته است
احساس تعلقم زیر پایم گم شده است
گذشته ام را به یاد نمی آورم
من ببرم یا پلنگ؟
موریانه ام یا اسب آبی؟
تو چیزی به خاطر نمی آوری؟
مادرم زرد بود یا سیاه؟
بهار به دنیا آمدم یا پاییز؟
آینه می خواهم
تو چیزی به خاطر نمی آوری؟
Tuesday, July 1, 2008
Saturday, June 28, 2008
Sunday, June 22, 2008
Wednesday, June 18, 2008
Sunday, June 1, 2008
گرمای تابستانی خیانت
در سرت درشت
دسته ی ملخ های زرد
بر درگاه دیوانه ی اندامت
و اشاره ی سبابه ات منتظر.....
کلاه از سر برمی دارم
به نشانه ی احترام
هفت سال سکوت می کنم
هفت ماه روزه می گیرم
و هفت روز می گریم و هفت ....
سینه ام پرت می شود لحظه لحظه در عبور
چکه چکه تکه تکه می شود آفتاب
و تکه تکه چکه چکه می شود استوای رودخانه ام
و مرداد ماه
لکه لکه دامن من./
Subscribe to:
Posts (Atom)

