دریا
باران
چند پرنده ی در پرواز
خط افق
من
و آرزوی شکل دیگری زیستن
برای سحاب
ō
در چند قدمی تو خوابیده ام
اگر زمان اجازه دهد
از کنار تو می گذرم
اگر زمان اجازه دهد
به تو بر می خورم
اگر زمان اجازه دهد
کنار تو چای می نوشم و میوه می خورم
اگر زمان اجازه دهد
با هم قدم می زنیم
اگر زمان اجازه دهد
کنارت می نشینم و با تو گفتگو می کنم
اگر زمان اجازه دهد
جای خالیت را با برگ زیتون پر می کنم
حتی اگر زمان اجازه ندهد . /
موش ها بر سراسر بدنم می دوند
صدای جرجر مکررشان
حرکات تندشان بر پوست منجمد و برهنه ام
احساس پوزه های حریصشان بر گوشت صورتم
زبان زدن های بی پایان بر رگ های گردنم
صدای خرخر دندان هایشان بر استخوان آرواره ام
و لخته های خونی که با ولع می مکند.
من از جویده شدن می ترسم لیلی !
بعد از مرگم
پنجشنبه ها
برایم مرگ موش بیاور ./