Tuesday, September 2, 2008

اولین بار است که با هم جمع شده ایم
دریا
باران
چند پرنده ی در پرواز
خط افق
من
و آرزوی شکل دیگری زیستن

تورنتو
بوستون
ملبورن

ō

پاریس !
منتظر باش
فکر می کنم شهر بعدی تو باشی
چمدان های دوست کوچکم را
از همین حالا بسته ام . /

سلام شهر بی پیامبر
دیگر واقعا از شکلت بیزارم . /

مجاور شده است
دست های من به ضریح
دخیل می نشینم
ذکر می گویم و
نماز می برم
بر دو گنبد آسمانت
و در میانشان که دره ی چیترا ست
و رود گنگ از آن می گذرد
غرق می شوم
آفتاب چشمانت
از شمال من طلوع می کند
دست غرب ات
به حوصله ی شرقم پیوند می حورد
و رودخانه ی فیداهاترات
جنوبت را در می نوردد . /

Thursday, August 14, 2008

Wednesday, August 13, 2008

برای سحاب

ō

در چند قدمی تو خوابیده ام
اگر زمان اجازه دهد
از کنار تو می گذرم
اگر زمان اجازه دهد
به تو بر می خورم
اگر زمان اجازه دهد
کنار تو چای می نوشم و میوه می خورم
اگر زمان اجازه دهد
با هم قدم می زنیم
اگر زمان اجازه دهد
کنارت می نشینم و با تو گفتگو می کنم
اگر زمان اجازه دهد
جای خالیت را با برگ زیتون پر می کنم
حتی اگر زمان اجازه ندهد . /

و خداوند خشم کرد و گفت :
زمین دچار سکسکه ی درخت سنجد شده است
باید هفت هزار سال
در کیسه ی خالی از هوا تنفس کند
و یا هجده هزار بار بسم الله بگوید

ور نه اسرافیل
این بار
دیگر در صورش خواهد دمید . /

می دانی؟
لنگه کفش سرگردان در دست های من
تنها با پای تو جفت می شود
تو هم لنگه کفش کهنه ای
یا چیزی شبیه به آن نداری؟

گرچه
من جفت پاهایم را
در جنگ از دست داده ام . /

فیل سفید در دستانم
من مات
من حیران
فیل سفیدم را کجا بنشانم؟

متاسفم شاه مغبون

کاش کشتی نوحت زودتر به خانه باز آید
من از این همه طوفان و سیلاب ذله شده ام . /

مرا در خاکت مدفون کن
بذر خواهم شد
و بر دست هایت خواهم رویید
انگشتانت شاخه هایی خواهد شد
برای رویش برگ هایم
با ابر چشمانت سیراب خواهم شد
با خورشید چشمانت رشد خواهم کرد
و بر تل سینه ات غروب می کنم . /

Wednesday, August 6, 2008

بسم الله الرحمن الرحیم

که جن دارد این جهان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم



این جنگ کی تمام میشود؟
که من
از اینکه فرزندم گرسنه نماند
تنها برای شش لقمه نان
فرمان نبرم
تن ندهم
گردن ننهم
به خباز سرنوشت
که نان سرزمین مرا همیشه
یا سوخته در می آورد
یا ناپخته ./

جنگ من با زمان تمام نمی شود
با این سال های دندانه دار
با این سال های کج
با سال های دراز بی جهت
با سال های بی جهت دراز
سال های کبیسه
با یک روز بی مصرف بیشتر
زیستن سخت سخت است
خاصه در این سرزمین ./

به موریانه گفتم
تمام عمر تنها یک چیز جویده ای
خسته نیستی؟
نگاه معنی داری کرد
و به جویدن ادامه داد
به یاد آوردم که تمام این سال ها
من هم
تنها عمرم را جویده ام

جامعه در من فرو می رود

انسان از من می گریزد ./

عقربه ات تکان می خورد
عقربه ی سال هایت
من کرونوسم
و تمام این سال ها را
با اشتها بلعیده ام ./

Wednesday, July 30, 2008

لیلی !

بطری مرا کی میفرستی؟
کنار دریا ایستاده ام
سال هاست
منتظرم که قرار بعدیمان را برایم بنویسی
داخل بطری بگذاری
تا من صیدش کنم
وبدانم دوباره کی تو را خواهم دید ./

من همان سربازم
که روزی وزیر خواهم شد برای شاهت
و تمام شصت و سه خانه ات را
در می نوردم
برای آنکه تو زنده بمانی
نه من ./

من برهنه ام پرنده ی زیبا !
بر شانه ام بنشین
تا پادشاه جهان شوم ./

گوشم برای شنیدن صدایت
چاله ای هولناک شده
تا نخاعم
و دستانم کبود
و سرانگشتانم متورم
برای لمس گونه هایت
حالا نوبت توست
پوست تنم
در انتظار شلاقت ملتهب است ./

موش ها بر سراسر بدنم می دوند
صدای جرجر مکررشان
حرکات تندشان بر پوست منجمد و برهنه ام
احساس پوزه های حریصشان بر گوشت صورتم
زبان زدن های بی پایان بر رگ های گردنم
صدای خرخر دندان هایشان بر استخوان آرواره ام
و لخته های خونی که با ولع می مکند.
من از جویده شدن می ترسم لیلی !
بعد از مرگم
پنجشنبه ها
برایم مرگ موش بیاور ./

دست های موذی رود
تمام پل های سرزمین مرا شکسته است
با کدام قایق و پارو
از خشم رودخانه می توان
جان سالم به در برد؟
کدام سوی رودخانه
قسمت خوب این جزیره است؟
من کجای این دنیای بی شمال و جنوب ایستاده ام ؟
می دانم
در شرق ظریف به دنیا آمده ام
اما دوست دارم
در غرب دور به خاک سپرده شوم
به آیین بودایی ./

خواب مرا تاویل کن !
تا صبح بند کفش می بستم ./

ō

خواب مرا تاویل کن !
می بینم که رد تمام گوزن های جهان
به تو ختم می شود ./

می خواهی بدانی؟
تمام قصه این است :
ستیز بی سرانجام چاقوی قصابی کند
با عضلات پیر قلبم.
خسته ام لیلی
خسته
سال هاست که خسته ام
نگاه کن
یا چاقویت را تیزتر کن
یا تبر بردار ./

Wednesday, July 2, 2008

آینه می خواهم
خودم را فراموش کرده ام
در سرم آشفتگی ست
سطوح ذهنم در هم است
خاطراتم از هم گسسته است
احساس تعلقم زیر پایم گم شده است
گذشته ام را به یاد نمی آورم
من ببرم یا پلنگ؟
موریانه ام یا اسب آبی؟
تو چیزی به خاطر نمی آوری؟
مادرم زرد بود یا سیاه؟
بهار به دنیا آمدم یا پاییز؟
آینه می خواهم
تو چیزی به خاطر نمی آوری؟

Tuesday, July 1, 2008

آینه را برداشتم
صورتم کمرنگ
چند علامت سوال
کمی علامت تعجب
و تعدادی نقطه و ویرگول نابجا
من مصدر کدام فعل مجهولم؟
ماضی من کجاست؟
در انجیربن مضارع من کی دوباره مار مرموز خواهد پیچید؟
من در مصد رکدام فعل متوقف شدم؟
بودن؟
شدن؟
رفتن؟
چرخیدن؟
چرخیدن؟
چرخیدن؟
چرخیدن.....
بعید است این مصدر روزی فعل شود
اسب من رو به شمال می تازد
و تپانچه ام رو به جنوب نشانه می رود
جنگ تلاقی خوشایندی ست با ابدیت بی پایان زندگی
نقطه
سر خط مخدوش